تبليغاتX
لیلا

لیلا

دست نوشته ها

نمی دونم چم شده؟

یه حس متفاوت دارم

+نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390 ساعت 0:36 توسط لیلا | |

دلم گرفت

و لب هایم محکوم شد به سکوت

+نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390 ساعت 10:52 توسط لیلا | |

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

+نوشته شده در دوشنبه 11 بهمن1389 ساعت 13:32 توسط لیلا | |

سلام به این روز قشنگ بارونی

۴ سال پیش بود که اولین مطلب این وبلاگ رو نوشتم و به خاطر سو استفاده ی یه ادم بی شخصیت که شعرام و بدون اجازه با یه صدای مزخرف خوند،مجبور شدم تمام شعرا و مطالب رو حذف کنم.اما دلم نیومد وبلاگ رو حذف کنم.

۴سال پیش اینجا شعرام و می نوشتم اما حالا هرچیزی که به ذهنم بیاد می نویسم به جز شعرام...

در بیکرانه هستی دو چیز است
که افسونم میکند...
آبی آسمان که میبینم و میدانم که نیست
و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست!

+نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن1389 ساعت 13:37 توسط لیلا | |

تمام زندگیم را می بخشم به نگاهی که بی تابم کند

+نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 5:39 توسط لیلا | |

گم شده ام،کاش کسی مرا بیابد...

+نوشته شده در سه شنبه 6 آذر1386 ساعت 12:41 توسط لیلا | |

مترسکم
با یه کوله بار غم

از کلاغ
از مزرعه
خاطره های قشنگی دارم...
البته فقط خاطره...

از بازی کلاغ پر متنفرم
ولی چه میشه کرد
بازی کردم
کلاغ هم پرید...
حالا تنهای تنهام

+نوشته شده در شنبه 26 آبان1386 ساعت 16:3 توسط لیلا | |

همیشه فاصله ای هست دچار باید بود

وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد

+نوشته شده در چهارشنبه 16 آبان1386 ساعت 14:19 توسط لیلا | |

چشمات و ببند،دنیا رو اونجوری که نیست تصور کن اونقدر قشنگه که دیگه دلت نمی خواد چشمات و باز کنی و دنیا رو اینجوری که هست ببینی

+نوشته شده در سه شنبه 8 آبان1386 ساعت 15:2 توسط لیلا | |

وقتی ناچار از گریختنی تازه می فهمی که شهر چقدر بن بست دارد...

+نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 ساعت 11:10 توسط لیلا | |

 

ماریا دختر خشمگین و سردیست
با موهای بور
و انگشتانی کشیده که بوی سیگار میدهند
ماریا نمیداند انگشتانش برای پیانوزدن آفریده شده
ماریا فقیر نیست ، ولی برای زنده بودنش سختی میکشد
ماریا عاشق نیست
با هر مرد خشنی که بتواند تحقیرش کند میخوابد
و وقتی سنگینی دست های بیرحمشان را روی سینه هایش حس میکند سرش را می چرخاند و دنیا را وارونه نگاه میکند، و هیچ گاه دستانش را پشت کمر مرد قفل نمیکند.
و میداند درونش تاریک است
و نمیداند چرا از تاریکی میترسد
ماریا از دیوارها متنفر است
و عاشق سنگریزه های کنار خانه های مردم
و عاشق لباس سیاه گران مغازه ی خیابان سوم که دامنش صاف است و چین ندارد،
و میداند مانکن درون مغازه تنها دو بند سبک روی شانه هایش سنگینی میکند
و میتواند نگاه سرد مانکن سیاه پوش را بخواند
و در جواب سرش را برگرداند
ماریا دوستان زیادی ندارد
ماریا از بلندی میترسد
ولی عاشق مه کنار ساحل است
ماریا یک بار عاشق مردی شد که کنار ساحل با او خوابید
و او را به ماسه ها فشار داد
و دستانش را پیچاند
و او را بوسید
مرد مثل تمام مردهای دیگر زندگی ماریا او را تحقیر کرد
ولی ماریا عاشق شد
به بلندی رفت
چشمانش را بست
و تمام مردنش چند ثانیه بیشتر طول نکشید
بی آنکه بداند
انگشتانش
برای پیانو زدن آفریده شده بودند
و لباس مانکن سیاه پوش خیابان سوم
آن شب به فروش میرفت

+نوشته شده در یکشنبه 29 مهر1386 ساعت 19:13 توسط لیلا | |

تو هستی؟

دیر کردی،از لالایی کودکی تا خیرگی این افتاب انتظار تو را داشتم.

و دست ها محکم بر میزها کوبیده شد و زندگی اغاز شد...

معلم تکرار کرد...

و من تکرار کردم...

و ما تکرار کردیم...

و زندگی تکرار شد...!

و زندگی سه بخش بیشتر نبود و دو نقطه بیشتر نداشت!

.

.

.

زن

د

گی

.

.

.

دستهامان را بر میز کوبیدیم تا خوب بفهمیم که زندگی سه بخش بیشتر نیست

و تکرار کردیم و تکرار کردیم!از لالایی تا میز...تا کوچه...تا بلوغ...تا فلسفه...تا عشق...تا هم اغوشی...تا خیانت...

تا...

و زندگی تنها تکرار سه بخش بود...

شبیه هیچ شده ای،

چهره ات را به سرای خاک بسپار!

و مرگ یک بخش بود و نقطه نداشت!

.

.

.

صدای زنگ قافله را می شنوی؟...

+نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386 ساعت 7:57 توسط لیلا | |

۳۰

+نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 10:2 توسط لیلا | |

۲۹

+نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 3:39 توسط لیلا | |

۲۸

+نوشته شده در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 10:22 توسط لیلا | |

۲۷

+نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386 ساعت 5:0 توسط لیلا | |

۲۶

+نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386 ساعت 16:6 توسط لیلا | |

۲۵

+نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 ساعت 19:22 توسط لیلا | |

۲۴

+نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 ساعت 7:39 توسط لیلا | |

۲۳

+نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386 ساعت 21:11 توسط لیلا | |

۲۲

+نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386 ساعت 21:39 توسط لیلا | |

۲۱

+نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386 ساعت 21:0 توسط لیلا | |

۲۰

+نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 18:29 توسط لیلا | |

۱۹

+نوشته شده در پنجشنبه 27 مهر1385 ساعت 15:0 توسط لیلا | |

۱۸

+نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1385 ساعت 19:27 توسط لیلا | |

۱۷ 

+نوشته شده در شنبه 15 مهر1385 ساعت 8:24 توسط لیلا | |

۱۶

+نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385 ساعت 4:43 توسط لیلا | |

۱۵

+نوشته شده در پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت 6:27 توسط لیلا | |

۱۴

+نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385 ساعت 7:17 توسط لیلا | |

۱۳

+نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385 ساعت 10:50 توسط لیلا | |