|
نمی دونم چم شده؟ یه حس متفاوت دارم
دلم گرفت و لب هایم محکوم شد به سکوت
من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
سلام به این روز قشنگ بارونی
۴ سال پیش بود که اولین مطلب این وبلاگ رو نوشتم و به خاطر سو استفاده ی یه ادم بی شخصیت که شعرام و بدون اجازه با یه صدای مزخرف خوند،مجبور شدم تمام شعرا و مطالب رو حذف کنم.اما دلم نیومد وبلاگ رو حذف کنم. ۴سال پیش اینجا شعرام و می نوشتم اما حالا هرچیزی که به ذهنم بیاد می نویسم به جز شعرام... در بیکرانه هستی دو چیز است
تمام زندگیم را می بخشم به نگاهی که بی تابم کند
گم شده ام،کاش کسی مرا بیابد...
مترسکم
همیشه فاصله ای هست دچار باید بود وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد
چشمات و ببند،دنیا رو اونجوری که نیست تصور کن اونقدر قشنگه که دیگه دلت نمی خواد چشمات و باز کنی و دنیا رو اینجوری که هست ببینی
وقتی ناچار از گریختنی تازه می فهمی که شهر چقدر بن بست دارد...
ماریا دختر خشمگین و سردیست
دیر کردی،از لالایی کودکی تا خیرگی این افتاب انتظار تو را داشتم. و دست ها محکم بر میزها کوبیده شد و زندگی اغاز شد... معلم تکرار کرد... و من تکرار کردم... و ما تکرار کردیم... و زندگی تکرار شد...! و زندگی سه بخش بیشتر نبود و دو نقطه بیشتر نداشت! . . . زن د گی . . . دستهامان را بر میز کوبیدیم تا خوب بفهمیم که زندگی سه بخش بیشتر نیست و تکرار کردیم و تکرار کردیم!از لالایی تا میز...تا کوچه...تا بلوغ...تا فلسفه...تا عشق...تا هم اغوشی...تا خیانت... تا... و زندگی تنها تکرار سه بخش بود... شبیه هیچ شده ای، چهره ات را به سرای خاک بسپار! و مرگ یک بخش بود و نقطه نداشت! . . . صدای زنگ قافله را می شنوی؟...
۳۰
۲۹
۲۸
۲۷
۲۶
۲۵
۲۴
۲۳
۲۲
۲۱ |
About
دی 1390 بهمن 1389 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 بهمن 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Links
مردی از جنس ترانه |